پرسیسکی وراچ

یادداشت های یک متخصص زنان و زایمان

پرسیسکی وراچ

یادداشت های یک متخصص زنان و زایمان

هزار و یک شب من

کاش شهرزادی می بود که آرام آرام ،هر شب قصه ای از غصه های ملت رو  زمزمه می کرد ، کاش  شهریار بی وجدان ، کمی قلب نداشته اش به درد می آمد با دیدن این همه زجر انسان های بی گناه کمی فقط کمی انسانیت به خرج میداد و تمومش میکرد . کاش هزار و یک شب من هم  وقتی به سر میرسید روزنه ای از امید در دلم‌می کاشت ولی  ساعت شمار  به پایان اون اشاره کرد و من نگران از بسته شدن خیلی از سفارت خونه ها در کی یف در سرمای اواخر ماه نوامبر در المان،

دقیقا مثل هفته های آخر شروع جنگ …

مگر نه اینکه شهرزاد شهریارش را با مفاهیم  والایی چون ارزش های انسانی  ، عشق ، دوستی و عدالت آشنا کرد ،پس چرا یک شهرزاد در آن دیار نفرین شده مملو از خیانت و ظلم پیدا نشد که  نجوایی سر  بدهد، تا شاید این دیو دوسر را ارام کند، تا از به قتل رساندن آدم‌ها دست بکشد 

هزار و یک شب ، فرصتی بود برای شهرزاد که زخم‌ها را ترمیم کند ولی در هزار و یک‌شب من هر روز زخم تازه ای بر پیکر بی جان و نحیف ملت باز می‌شود  

مدتها بود که امید داشتم ،هزار و یک شب که شد بنویسم ،شهرزادی  از غیب برون آمد و کاری کرد ولی نه تنها که شهرزادی نبود بلکه ترسم از آن شد که دو هزار و یک شب بیاید و باز منتظر شهرزاد دیگری باشم….


پی نوشت: به همین سادگی هزار و یک شب پیش  جنگ شروع شد ، به همین سادگی هزار و یک شب پیش خیلی ها شهید شدن ، به همین سادگی هزار و یک‌شب پیش ،خیلی ها آواره شدن …. 

پی‌نوشت دو‌: جنگ به‌مراحل حساسش رسیده ، تا به قدرت رسیدن ترامپ ، خیلی ها انگار باید از این دنیا بروند تا دیوانه ای ، دیوانه دیگری را راضی کند که می شود آدم نکشت…

پی نوشت سه: دیشب کنسرت همایون جان شجریان رفتم ، کنسرت خوبی بود ولی چقدر دلم هوس یک کنسرت کاملا کلاسیک با پیش درآمد و درآمد و آواز می خواد نه به سبک اینروزی ها ، دلم یک لطفی می خواست که درآمد ابوعطا رو بزنه و شجریانی‌که از ته دل همراهی اش کنه  و اخرش بهار دلکش رو بخونه ، همایون ، منو برد به اون قدیم قدیما ولی انگار سر کوچه خاطره ها  کنار شیر آبی تنهام گذاشت و رفت و من هنوز تشنه بودم که استاد انوشیروان‌روحانی گل سنگم رو می نواخت و ملت باهاش می خوندن ، خوب بود ولی آنچه که دلم می خواست نبود

پی نوشت پایانی : باز امشب سر کار هستم و کشیک شب ، و چقدر جالب که هزار و یک شب پیش هم ،همین موقع زیر راکت و موشک ،شیفت شب بودم