-
شهر باران ،شهر من.....
دوشنبه 22 مهرماه سال 1392 01:58
در خیابان های رشت ،قدم که میزنم، حسی غریب تمام وجودم رو میگیره . حسی سرشار از احترام ،غرور و مالکیت. اینکه خاک توست و برای تو ، لذت عجیبی داره ...اینکه زبان مادریت را در گوشه کنار می شنوی و وقتی سئوالی می پرسی و می پرسند با غرور تمام به گیلکی صحبت می کنی...اینکه لازم نیست پاسپورتت گوشه کیفت باشد وهمه هم وطنت هستند حس...
-
ایران نوشت
شنبه 13 مهرماه سال 1392 14:23
آفتاب ...... خیر مقدمش چنان بر جانم نشست که انگاری از جهان دیگری امده ام، پر بیراه نمی گویم...فقط پنج ساعت قبل از پروازم ،برفی ساکت ، چون دختری شرمگون در اولین ملاقات با مرد رویاهایش ،بر اسمان کیف بارید و من بعد هشت ساعت ،به چابک سوار دشت اسمان وطن ، خورشید درخشنده لبخند میزدم....تصور ، تابستان و گرما برایم مثل برگشت...
-
دارم میام پیشت...
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 11:49
وقتی بعد از یک شیفت خسته کننده قدم زنان از پارک نزدیک خونه می اندازم به سرپایینی ملایمی که درختانش بی تاب پاییز شده اند با خودم زمزمه می کنم ... بگذار زنبق ها با شیب ملایم زندگی کنند*و همزمان به اهنگی گوش میدهم که حسی مبهم در گوشه ای از دلم ایجاد می کند چون شادی ،حسرت، دلتنگی وسر اخر امید ... لبخند زنان تصاویری رو که...
-
بیمارستان نوشت
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 23:28
- زیر اسمان بی ستاره کی یف نشسته ام گرمایی ولرم با سکوتی عجیب. پشت بوم همیشگی و موسیقی جاودانه استاد ناظری، "حیرانم حیرانم حیرانم"... بلوک زایمان به من سپرده شده و بقیه خواب هستن و منم سپردمش به ساشا رزیدنت سال یک، هر چند دو تا زائو داریم که در بهترین حالتش ۴ ساعت دیگه زایمان یکی شون هست و اون یکی دم دمای...
-
تولدت مبارک استاد....
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 15:45
بیا وداع کنیم.... اگر بنا باشد کسی از ما بماند... همان به که تو باشی... "کینه ی" تو به کار دنیا بیشتر می اید تا "عشق" من! کلیدر - محمود دولت ابادی تولدت مبارک شاعر حماسه ها..... امیدوارم امسال نوبل ادبیات از آن تو باشد که خیلی حق داری بر گردن ادبیات یکی از کهن ترین تمدن های جهان.... امیدوارم چون...
-
بر آنم کە زندگی کنم..بر آنم کە عشق ورزم...
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1392 03:09
صبح وقتی بیدار شدم اول از همه رفتم تو بالکن که بر خلاف خونه قبلی که جای سوزن انداختن هم نداشت ، خیلی وسیع و دلباز هست و دقیقا به فضای محوطه سبزی باز میشه که خیلی دیدنش دلپذبره...بارون پودری می بارید و ه راز گاهی هم نسیم خنکی به ارامی بر گونه هایم بوسه می زد ، سرمست از سرمای پاییزی در وسط تابستان ، کتری جوش رو گذاشتم...
-
پراکنده نوشت
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 03:12
- اینروزا کی یف خیلی سرد شده، امشب دمای هوا 10 درجه بالای صفر هست ، یعنی علنا پاییز که خوبه اول زمستون رو یاد ادم می اندازه....حالا تو این افت ناگهانی دما من دیشب یادم رفت پنجره رو ببندم و تا خود صبح یخ زدم و حوصله دراوردن پتو هم از چمدون نداشتم ، این شد که با حس سرماخوردگی روز رو شروع کردم و الانم با دو عدد قرص مسکن...
-
خداحافظی با بلاگفا تو اخرین روز سی دو سالگی....
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 21:28
وقتی سالها یه جا می نویسی ، اونجا میشه خونه حقیقی حالا هر چند مجازی باشه، عادت می کنی بهش ،انس میگیری و میشه یکی از روزانه هات....بعد انگاری بخوای خسته و کوفته یا شاد با روحیه وارد خونه ات بشی ببینی درشو مهر و موم کردن ....حس بدی داره خیلی هم بد...ولی چه میشه کرد بگذریم...دیشب یه پست اماده کرده بودم که حالا بعدا اگه...